هلدینگ برادران اکرمی راد،نمایندگی رسمی فرنام بسپار
هلدینگ برادران اکرمی راد، تجربه ای ماندگار ، انتخابی مطمئن

| صفحه اصلی | گالری عکس | آموزش | تازه ها | اوقات شرعی روستا | آب و هوای روستا | نقشه هوایی روستا | تالار گفتگو | دانلود | پیوندها | تماس با ما |

 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

دکتر علی شريعتي


نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه . . .



ادامه مطلب
نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 نه ،من هرگز نمی نالم .

 قرن ها نالیدن بس است.

می خواهم فریاد کنم.

اگر نتوانستم ، سکوت می کنم.

خاموش مردن ، بهتر از نالیدن است.

برگرفته از کتاب دفترهای سبز شهید دکتر علی شریعتی

 


نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

آزادی ،

در دامن اسارت می زاید ،

در زنجیر رشد می کند،

از ستم تغذیه می کند ،

با غضب بیدار می شود . . .

های ، این سرنوشت آزادی است !

 

 

 

 

برگرفته از کتاب دفترهای سبز شهید دکتر علی شریعتی


نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام.

عشق به آزادی ، سختی جان دادن را

بر من هموار می سازد

عشق به آزادی مرا همه ی عمر  . . .



ادامه مطلب
نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

بیمارم ، مادرجان            می دانم ، می بینی     می بینم ، می دانی

می ترسی ، می لرزی         از کارم ، رفتارم ، مادرجان  .  .  .



ادامه مطلب
نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

غذای محلی:کَمِه جوش(ماست جوش)



ادامه مطلب
نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

در دل کویر ، دشتی وسیع مانند نگینی می درخشد این دشت زیبا و پربرکت دشت جوین ، و گوشه ای از این خاک زر خیز خانه آبا و اجداد من است، آزادوار

اینجا روستای من است . روستای توست . روستای پدران و مادرانمان .جایی که وقتی قدم در خاکش می گذاری ، نگاه آشنای مردمی را می بینی که پر از سوال است که این آشنایی دیرین است یا غریبه ایست . که چرا اینقدر دیر به دیدنمان آمدی ، چقدر دلتنگتان بودیم ، نکند فراموشتان شده ایم .

اینجا سکوتش معرکه است. وقتی می خوابی گویی هزار سال خوابیده ای اینجا هوایش جان می دهد برای نفس کشیدن همین و بس . اینجا خاکش بوی مهر می دهد بوی گرما ، بوی خاک . این روستای کویری در دل گرما باز هم گرمایش دل نشین است و اینجا نانش بوی زندگی می دهد . دلم می خواهد هنوز بچه بودم و کنار پدرم شبها در حیاط خانه بی بی می خوابیدم و ستاره های نورانی و شبهای سیاهش را می دیدم . آخه می دونی اینجا شبها و آسمانش خیلی زیباست سیاه سیاه و پر از ستاره . شبی آرام و در سکوت . صدای پارس سگ ها و گاه گاهی قورباغه ای که می پرد و می خواند .بدون صدای ماشین و هم همه ی مردم . اینجا شب ها همه می خوابند ، همه آرامند و روز ها کمتر صدای ماشین می شنوی ، اما تا دلت بخواهد صدای موتور است و جوانانی که می روند و می آیند . حیفت نمی آید از اینجا بروی به شهری که پر است از دود و صدا و بیرنگی . بیرنگی اش نمی ارزد به زیبایی هزار چراغ و مغازه و هم همه . چرا دلت را به کار نمی دهی ، اینجا به کار تو نیاز دارد .

 

این مطلب به عنوان پست ثابت وبلاگ می باشد برای دیدن مطالب جدید مطالب زیر را بخوانید


نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

این بازی به این گونه که افراد به دو گروه مساوی تقسیم میشوند(هر گروه 5 تا 10 نفر)؛ در ضمن باید یک زمین به مساحت50 متر (حجمی که تعداد افراد قرار میگیرند به همان اندازه زمین خالی باشد) برای این بازی در نظر گرفته میشود که این زمین را به دو قسمت مساوی تقسیم میکنیم به خاطر اینکه هر گروه در یک قسمت قرار گیرد.

برای اینکه بفهمیم کدام گروه باید بازی را اول شروع کند با یکی از روشها(قوش قوش کردن)مشخص میشود.

در ضمن وسیله مورد نیاز این بازی یک کمربند است.

شروع بازی:

یکی از افراد گروهی که باید بازی را شروع کند با کمربند و با صدای کبدیییییییییییییی...،به طرف زمین حریف رفته و باید با کمربند حریف های خود را بزند اگر دو نفر از آنها را زد و بدون اینکه صدایش قطع شود به زمین خود برگشت آن دو نفر از بازی اخراج میشوند؛ بعد یک نفر از آن گروه بازی را به همین صورت انجام میدهد حال فرض بر این است که این فرد یکی از آنها را کمربند میزند و وقتی که میخواهد به طرف زمین خودشان بیاید توسط آن گروه گرفته میشود دیگر آن شخصی که ضربه خورده به بیرون نمیرود، در عوض آن شخصی که گرفته شده است از بازی اخراج میشود.

حالا نوبتی این کار را انجام میدهند تا افراد تمام شود.

توجه:اگر صدای فردی که با کمربند به طرف زمین حریف میروند قطع شود، از بازی برکنار میشود.

گروهی بازنده است که زودتر افرادش تمام شود.

ضمن تقدیر و تشکر از هاشم آزادواری برای ارسال این بازی

 


نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

  این بازی نیاز به دو گروه مساوی(مثلا 5 نفره) ویک چوب نسبتا بلند و یک چوب کوچک که دو طرف آن را تراشیده باشند دارد.این دو گروه به روشهای متفاوت شروع کننده را تشخیص میدهند(مثلا گل یا پوچ به لهجه آزادواری قوش قوش مگن و یا...)

 پنج نفر گروهی که بازی را شروع می کنند باید با چوب بزرگه,چوب کوچک را (با پرتاب ضربات نرم) به هوا بزنند,این ضربات هر چه بیشتر باشد برای گروهشان بهتر است.

مثلا کل گروه 15 ضربه میزنند.

 این ضربات از جایی که به عنوان مبنا(اوستا)انتخاب کردند باید شروع شود,این 15 ضربه رامی زنند(زدن چوب بزرگ به چوب کوچک),مثلا کل 15 ضربه مسافتی حدودا یک و نیم کیلو متر میرود,حالا باید 5 نفر گروه دیگر این مسافت را با صدای کلووووووووووو بیایند,اگر به اوستا رسیدن که بازی تمام میشود ولی اگر 5 نفر با صدای ذکر شده به اوستا نرسیدن(مثلا مسافت کوچکی مانده)باید یک نفر انتخابی از آن گروه یک ضربه ای دیگر مخالف اوستا بزند و بعد دوباره با همان صدا به طرف اوستا بدود.

 

 

 ضمن تقدیر و تشکر از هاشم آزادواری برای ارسال این بازی

 


نویسنده: داود ׀ تاریخ:
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تمامی حقوق برای سایت روستای آزادوار محفوظ است. انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است
ضمن تشکر از بازدید شما دوست عزیز از سایت روستای آزادوار
داود
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران