گربخوانم غزلی ،غزل از دشت جوین خواهم گفت

من چون مجنونم و در دشت جوین خواهم خوفت

ای دیده ببین دشت جوین بستر خون است

امشب به میان خاک و خون خواهم خفت


گربخوانم غزلی ،غزل از دشت جوین خواهم گفت

من چون مجنونم و در دشت جوین خواهم خوفت

ای دیده ببین دشت جوین بستر خون است

امشب به میان خاک و خون خواهم خفت

از دشت جوین شعر و غزل باز زیاد است هنوز

سر مست دلم باز بگوید غزل از دشت هنوز

گر حال مرا از غم دشتم پرسی چون شمع بسوز

از حکایت های او بیمار زغم دشت جوینم هنوز

هر چند که سر و ته تو یک نام است جوین

اما سه زبان دارد و یک نام بخوانند جوین

پادشاهی می کنم تا زنده ام من در جوین

بماند از بزرگان کمی یاد از جوین

روز و شب بندگی من می کنم چون در جوین

سراغ رفتگان را بگیرم از باد در جوین

 

نویسنده : غلام حلاج

نویسنده: gholam ׀ تاریخ: شنبه 21 خرداد 1390 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تمامی حقوق برای سایت روستای آزادوار محفوظ است. انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید